تبلیغات
عشق,جنون,خامنه ای,لس آنجلس,شهرآورد,پرسپولیس,استقلال,خلا,ویتمن,افسردگی,یا وجیه عندالله,,تنوع,سحر خیزی,ساتلاید,ویکتوری,کائنات,اندیشه,رونالدینهو,علی کریمی,عاشقانه,رومانتیک,کاریکاتور,تحصن,سهند تبریز,صنعتی شاهرود,آزادی,تحرکات,شلوار,ضربتی,قرار ملاقات,مدل,استخاره,تئوری بازیها,گنجی,دکتر عباسی,انرژی هسته ای,پارتی,منافع ملی,جمههوری اسلامی ایران,جنت,امنیت شغلی,شریعت مدار,رقص,اتوکد,نرم افزار,هک,بی عدالتی,سبزه وار,یوزرنیم,پسورد,ماهواره,خود مداری,خود کامگی,اصالت عقل,پوچ گرایی,حکومت استبدادی,اگوسانتریسم,اوانتوریسم,اینتروپی,دسپوتیسم,الیگارشی,آپورچونیسم,آبسولوتیسم,رختخواب,گریه,اشک,سکوت,خلوت,دوست دختر,دوست پسر,کریسمس,چت,تله موش,کامپوتر,اینترنت,ملال آور,ریجستری,فیلد,کاراکتر,رباتیک,معماری,مکانیک,استراتژی,مکانیزم,پاچه خواری,دوگماتیسم,عباس نبوی,فیلتر شکن,قبض موبایل,تخم سگ,گوز,فوتبال زنان,ضد حال,خوشگل,تریبون ازاد,پولینا,بروبچز,مهدوی کیا,خوشهیکل,رفراندوم,عشق و جنون
چطور میشه با یه دختر دوست شد؟! | روانشناختی ,

 

در ابتدا بگم واژه ی دوست-دختر با دوست دختر کاملا متفاوت می باشد. با هم بخونیم:

دوستی میون دخترها دو تفاوت عمده با دوستی میون پسرها داره! اول اینکه دخترها با دوستاشون خیلی راحتتر حرف میزنن و هیچ رودروایسی با هم ندارن که این نکته مثبتیه. ولی نکته منفی دوستی میون دخترها اینه که بین صمیمی ترین حلقه های دوستی دخترها, کانالهای عظیم حسادت و غیبت و زیرآب زنی در جریانه. یعنی دخترها در عالم دوستی بلایی سر همجنسهای خودشون میارن که پسرها خوابشو هم نمیبینن! خوب شاید بگین این که خیلی خطرناک شد! اما شما یه نکته حرف منو نگرفتین... دخترها این احساس حسادت و غیبت رو فقط نسبت به همجنسهای خودشون دارن. یعنی با شما هم هیچ رودروایسی ندارن و باهاتون خیلی راحت و خودمونی میشن, ولی هیچ وقت زیرآب شما رو نمیزنن.

حالا چطور میشه با یه دختر دوست شد؟! بزارین یه چیزی رو بگم. هر پسری که به هر دختری در حالت عادی نزدیک میشه و فرضا میخواد سر صحبت رو باز کنه, کامپیوتر ذهنی دختر شروع به انجام محاسبات میکنه و سعی در پیشبینی اهداف پسر از صحبت کردن رو میکنه و معمولا اولین چیزی که به ذهنش میرسه اینه : "###!". و هیچ دختری خوشش نمیاد که یه پسر به اون به چشم یه موجود برای اهداف جنسی نگاه کنه. و طبیعتا اولین جواب اینه "نه".!

خوب! پس چرا دخترها به پسرها راه میدن؟! معلومه! چون یک درصد احتمال میدن که این پسر میخواد با اونا "دوست" بشه. وقتی که من توی خیابون راه میرم پیامهای نامرئی زیادی رو روی هوا میبینم که دخترها میفرستن : "من به یه دوست احتیاج دارم!". "کسی نیست که تو غم من شریک باشه؟". "کسی هست که منو به خاطر خودم بخواد؟!". در حقیقت دخترها همیشه به دنبال پیدا کردن یک دوست-پسر هستن ولی متاسفانه فقط دوست پسر گیرشون میاد!

پس باید دوست شدن با دخترها آسون باشه؟ کاملا درسته!!! در حقیقت آسون تر از دوست شدن با یه پسره! شما فقط کافیه بتونید این پیام رو تو لحظات اول به دختر منتقل کنید : "من از تو ### نمیخوام! میخوام با تو دوست باشم". اما خوب, اینو که نمیشه همینجوری گفت, باید یه روش غیر مستقیم برای این کار پیدا کرد. یکی از راههای نشون دادن این کار اینه که چیزی در خود دختر و یا موقعیت فعلی پیدا کنید که به جنسیت, ظاهر و یا هر چیزی که بشه ازش برداشت علاقه جنسی کرد ربطی نداشته باشه. مثلا از دخترها کمک بخواین!!! دخترها عاشق اینن که برای پسرها نقش فرشته نجات رو بازی کنند و معمولا در این حالت گارد دفاعی خودشونو پایین میارن. مثلا در یک کتابفروشی با دختری که مشغول ورق زدنه کتابیه در مورد اون کتاب سوال کنید, خودتونو به کتاب و نه به اون علاقه مند نشون بدین. نشون بدین که حداقل توی اون لحظه خاص براتون مهم نیست که دارین با یه دختر صحبت میکنید! دخترها اینو میفهمن و به شما اعتماد پیدا میکنن.

حالا قسمت بعدی چیه؟ اولا شما باید در مرحله اول تونسته باشین یه کانال ارتباطی برای تماسهای بعدی ایجاد کرده باشین که احتمالش خیلی هم کم نیست. واسه اینکه کاملا نشون بدین که منظور بدی ندارین, یه دلیل قاطع برای تماس بعدیتون داشته باشین, مثلا "حتما در این مورد تحقیق کن و خبرشو به من بده. منتظرم". اینطوری دختر از زنگ زدن به شما احساس ناخوشایندی نداره. تو تماسهای بعدی به هیچ وجه هدف رو گم نکنید, اولویت اول شما ### نیست و نباید باشه! باز هم باید یک دلیل محکم برای ملاقات بعدی پیدا کنید. محکم! مثلا "من به اون کتاب نیاز فوری دارم, اگه بتونی برای یه روز بهم قرضش بدی تا ازش کپی بگیرم, ممنون میشم". یادتون باشه که تلفنهای این مرحله باید کوتاه, دوستانه اما بدونه مخ زنی, و کاملا مرتبط با موضوع اولیه باشه. حتی لحن حرف زدنتون باید طوری باشه که انگار دارین با یه پسر صحبت میکنید! البته کاملا مودبانه.

بعد از یه مدت ارتباط, به قسمت حساس ماجرا میرسیم, شما باید از مرحله آشنایی به مرحله دوستی برید! این کار آسون ولی نسبتا حساسیه. باید بهش نشون بدین که اونو به عنوان یه دوست قبول کردین. باهاش درد و دل کنید! یکی از بهترین روشها اینه که در مورد دوست دخترتون باهاش حرف بزنید!!! جدی میگم, مثلا نشون بدین که ناراحتین و وقتی از شما دلیلشو پرسید بگین با دوست دخترتون مشکل دارین و ... برای یه دختر غیرقابل تصوره که پسری در مورد دوست دخترش با دختر دیگه ای حرف بزنه! معنی اینکار اینه که شما روی اون به عنوان دوست دختر خودتون حساب نمیکنید! پس شما اونو دوست خودتون میدونید!!! تبریک میگم, بدون صرف هیچ نوع هزینه, زمان, تیپ زدن و غیره... وارد جایی شدین که احتمالا تاحالا هیچ پسری نشده. قلب اون دختر....

خوب, از اینجا به بعد سختی ماجرا شروع میشه! نگهداری از دوست-دختر برخلاف دوست دختر که خیلی آسونه, کار بسیار مشکلیه! هر حرکت اشتباه و یا حرف اشتباهی باعث از بین رفتن این دوستی میشه. در حقیقت یه مدت طول میکشه تا دخترها کاملا باور کنن که شما با بقیه فرق دارین و توی این مدت به شدت دقیق میشن که من شخصا از این بابت خوشحالم! چون اگر کسی به قصد ### از دستورالعمل بالا استفاده کنه تا با دخترها دوست بشه, توی این مرحله مثل آب خوردن لو میره!

                 

                          اگه ### میخواین باید برین دوست دختر پیدا کنید, این با بقیه فرق داره

 


نوشته شده توسط arash در شنبه 26 آذر 1384 و ساعت 12:12 ب.ظ
روابط این گروه و آن گروه | عمومی ,

                                                                                             

من سعی میکنم تکنیک هایی رو که بیشتر جنبه ابتدایی دارن رو اینجا یاد بدم؛ تا

هم یه عده که از شدت تنهایی دارن تبدیل به موجودات خطرناکی میشن, یه فرصت

دیگه پیدا کنن. هم اینکه دخترها چشماشونو باز کنن و یاد بگیرن که به جای دقت

در ظاهر آدمها به باطن اونها و روحشون توجه کنن در غیر اینصورت هر کسی میتونه

با تمرین کردن سه چهار تا روش بیاد و کاری کنه که بعداً تو خاطراتتون بنویسید :

"واقعاً نمیدونم چطور شد که من عقلمو از دست دادم و عاشق همچین آدمی

شدم

     الاایحال این نکته رو بدونید که                            

خانمها چه خوششون بیاد و چه خوششون نیاد, کلیدهایی در ذهن و جسمشون

وجود داره که اگه کسی از محلشون اطلاع داشته باشه خیلی خیلی راحت میتونه

کنترل عقل اونها رو در دست بگیره یا به اصطلاح مخشون رو بزنه. شمایی که احیانا

این قبول ندارید بدونید دخترهایی که بیشتر از همه منکر وجود این موضوع میشن,

آسون ترین افراد برای مخ زدن هستن. معروفه که میگن : "نقطه قوت هر کس در

حقیقت نقطه ضعفشه؛ چون کمتر از جاهای دیگه ازش مراقبت میکنه..


چگون جذاب باشیم


قبل از هر چیز باید به این نکته توجه داشته باشیم که جذابیت چیزجـــــدایی از زیبایـی اســـــت
یک فر می تواند چهره خیلی زیبایی نداشته باشد ولی فوق العاده جذاب باشـــــــــد و همچنین
می تواند خیلی زیبا باشد ولی اصلآ جذاب نباشد و معلومه کدام یک از اینها دوست داشتنی تر است . جذابیت و گیرایی یک ویژگی کسب کردنی و بدست آوردنی است که بـــعضیها آگاهانه یا ناآگاهانه آنرا بدست می آورند وبه آن دامن میزنند


حالا ببینیم چگونه میشود جذاب بود


ظاهری آراسته داشته باشید :
مرتب باشید .تمیز باشید.هماهنگی و پاکیزگی شما، نا خـــــــود آگــــــاه شما را جذاب می کند
بعضی ها به غلط و بر اساس تصویری نادرست ، برای جذاب شدن با بدبختی به فرمهای عجیب و غریب لباس می پوشند.
آنچه مهم است این است که مرتب و تمیز و هــــــماهنگ و در عیـــــــــــــــــن حــال ساده باشید
تمیزی و اطوی لباس شما ، تاثیر روانی خاص روی افراد می گذارد
کسانی که به ظاهر و آراستگی خود ، توجهی ندارند از جذابیت و نفوذ و تاثیرگذاری خــــــود
کاسته اند. کثیف بودن - ژولیده بودن و نامرتب بودن حتی حرفهای قشنگ و درست و مثبت شما را بی مقدار و خفیف می کند


بیشتر سکوت کنید :
غالبآ افراد برای اینکه جذابتر شوند ، بیشتر شلوغ میکنند و به خطا می روند.سکوت یک تاثیر
ذهنی و روانی می گذارد. در سکوت ، فرد ، پیرامون خود خلاء ایجاد می کــــند و هر خلایی ، جذابیت را سبب می شود
اساسآ آنچه جذب و جذابیت را سبب می شود خلاء است.
آنها که بیشتر صحبت می کنند و فراوان حرف می زنند از جذابیت خود می کاهند.ضـــــــمن آنکه سکوت و گوش دادن بیشتر ، به واقع شما را عاقلتر و با تجربه و قابل اطمینان تر معرفی می کند که زمینه ای مساعد برای صمیمیت است
.


نرم و ملایم سخن بگویید :
وقتی نرم و ملایم سخن می گویید ، جذاب و محبوب می شوید . جذابیـــــت به تقلا و تکاپو
نیاز ندارد به خلاء ، آرامش و ملایمت مرتبط است.جیغ نزنید. داد و هوار نــکـــــنید. خود را به
در و دیوار نکوبید .
آدمهای عصبی و خشن و داد و هواری برای صمیمیت ، نا منــــــــاسب و غیر قابل اعتمادند
.


بی احترامی به خود ، به دیگران و بی احترامی و بی ادبی در کلام و رفتار همه از جذابیت شما می کاهد. شما هم در ظاهر آراسته اید و هم در باطن وارسته اید . افراد مودب و متین و محترم بی تردید جذابند و این جذابیت از درون موج می زند
کسانی که به هتاکی و ناسزا گفتن زبان می گشایند و به تحقیر و تمسخر دیگران مشـــغولند ، شاید به ظاهر جذابیتی کمرنگ داشته باشند اما این جذابیت جنبه روانی ندارد و تاثــــیر ذهنی مطلوبی نمی گذارد.
محترم و مودب و با شخصیت باشید ، خود به خود جذاب می شوید
.


شوخی کردن فراوان از انرژی ذهنی و جذابیت شما می کاهد چراکه شوخی فراوان به تـــدریج مرزهای بایسته را از بین می برد ، به تکاپوی فراوان شما می انجامد و صحبت بسیار به دنبال دارد و چه بساکه به بی احترامی خود و دیگران منجر می شود.
متبسم باشید که تبسم به چهره شما جذابیتی عمیق و ژرف می بخشد.
در تبسم ، سنگینی و متانت است و جذابیت . ولی در خنده و شوخی فراوان ، سبکی
است و کاهش جذابیت


کسانی که شخصیت قاطعی دارند ، هدفهای مشخص و ارزشهای معین و برنامه مدونی دارند بی استثنا جذابند. کسانی که قدرت نه گفتن دارند و بازیچه این و ان نمی شـــــــوند ، جذابند
این موضوع بیش از همه شیوع دارد که عدهای از هدفها و برنامه ها و خواسته هـــــــــای خود
می گذرند و خود را فدای این وآن می کنند و می خواهند اینگونه جذاب و محبوب بــــــــــاشند.
اما همیشه می بینیم ، شخصیتهایی جذاب و تاثیر گذارند که بسیار مصمم هسـتند و اعـتماد
به نفس دارند به دنبال هدفی مشخص و معین با اعتماد به نفس عالی ، بودن و قـــــــــدرت و شهامت نه گفتن ، داشتن به هر آنچه که ما را از ارزشها و ارمانهای عالیمان باز مــــــی دارد ، شخصیت ما را مشخص تر مصمم تر و قاطع تر می سازد که جذابیت از وجود چنین شخصیتی موج می زند
.


کسانی که شخصیت مسلط دارند و بر غرایز و امیال خود تسلط بیـشتری دارند ، کسانی که بر میل جنسی و شهوت و میل به غذا خوردن و هیجانات و عواطف خود مسلط هستند ، جذابیت معنوی دارند . تاثیر روانی می گذارند و از وجودشان انرژی سرشااری به بیرون می تابد


وقتی شما جذاب باشید دارای قدرت تاثیر گذاری بیشتری هستیو و پیشنهادات خوبی از هر سمت به سوی شما روانه می شود و می توانید زندگی بهتری داشته باشید

همه اینها که از جذابیت گفته شد پایه های صمیمت هستند.
شما نمی توانید جذاب نباشید اما تاثیر گذار و با نفوذ باشید
.




 

 

امیال و غرایز خود را کنترل کنید :
قاطعیت یعنی جذابیت :
زیاد شوخی نکنید اما فراوان تبسم کنید
فرد محترمی باشید 

 


نوشته شده توسط arash در دوشنبه 21 آذر 1384 و ساعت 03:12 ق.ظ
| عمومی ,

اون روز تو را دوباره دیدم ولی ای کاش نمی دیدم.تو در آن سوی خیابان و من در

 

اینسو.نیمرخ چهره ات را در تلاقی مردمانی که رد می شدن می شد دید  اما کاش

نمی شد دید…می شد دید که قدم هایت را یکی پس از دیگری تند تر به جلو می

رانی….می شد دید که چهره ات داد از تنفر و انزجار از من می زند وباید نیز می

زد…می شد دید که خنده از چهره ات زدوده شده  و جای آن اعتماد تلخ ماتم

نشسته است وباید نیز می نشست می شد دید که دستا نت نه برای نوازش

کردن های  گذشته لبانت نه برای بوسیدن های گذشته  زبانت نه برای ناز کردن

های گذشته   گرمی بدنت نه برای لمس کردن های گذشته   پا هایت نه برای آمدن

های گذشته   گیس وانت نه برای به باد دادن های گذشته   و عشقت نه برای

عشق های گذشته   حرکت می کنند ….آری آری میدانم تو نیز مرا دیدهای ولی ای

کاش مرا نمی دیدی…تو نیز چهره ام را در تلاقی مردمانی که رد می شدند دیده ای

ولی کاش نمی دیده ای….

 

 

 

اما می خواهم داد بزنم که با ایست و تمام رخ مرا بین و اشک شرم و ندامت مرا نظار ه کن تا قدم هایت سست شود!

اما می خواهم   داد بزنم با ایست که من برای جبران آمده ام و حاضرم زندگی آیند هام را فدای گذشته خویش کنم و آن را بسازم!

 

اما می خواهم داد بزنم با اایست و به من پشت نکن .چرا که من بی چشمان تو چشمه ی بی آبم بی تابم بی نامم بی عارم!

 

اما می خواهم داد بزنم با ایست و با ایست و با ایست تا در گوشت دوستت دارم را نجوا کنم با گریه  و  بر لبانت دوستت دارم را حک کنم با بوسه  و  فریاد زنم تو را می خواهم با نغمه!

 

 

 

آه خیال بس است تو کجایی؟    باید ایستاد..........به ناچار.........آخه چراغ قرمز

است!!!تو ولی آن وری...دیگر به تو نمی رسم   اما چرا!.......سبز شد آن..........این

بار به او می گویم که   آه جه قدر او شبیه تو بود.......او را می گویم که کنار شیشه

اتوبوس نشسته بود .......او نیز دستانش در هم حلقه شده بود و انگار گریه می کرد

 

 

 

او نیز شایدز سرنوشتی چون من و تو داشت...لحظه ای ایست می کنم ایست مطلق گویی قلبم هم ایستاده.به راستی او که بود...!؟!؟!؟!؟....وای خدای من او همان تو بود.....قلبم ایستاییش را فراموش کرد دارد از سینه می زند بیرون. اه دیگر نمی توانم داد بزنم  که با ایست و تمام رخ مرا بین و اشک شرم و ندامت مرا نظار ه کن تا قدم هایت سست شود!

اه دیگر نمی توانم   داد بزنم با ایست که من برای جبران آمده ام و حاضرم زندگی آیند هام را فدای گذشته خویش کنم و آن را بسازم!

 

اه دیگر نمی توانم داد بزنم با اایست و به من پشت نکن .چرا که من بی چشمان

تو چشمه ی بی آبم بی تابم بی نامم بی عارم!

 

اه دیگر نمی توانم داد بزنم با ایست و با ایست و با ایست تا در گوشت دوستت

دارم را نجوا کنم با گریه  و  بر لبانت دوستت دارم را حک کنم با بوسه  و  فریاد زنم

تو را می خواهم با نغمه!

 

 

 

لعنت.لعنت به چراغ  سبز...لعنت به آن چراغ قرمز...لعنت به زندگی...لعنت به

خوبی  قشنگی  پاکی ...لعنت به تو لعنت به من  لعنت به.........

 

 

 

سرم به پایین است  دستانم بی جان به کنارم  به پایین است  اشکانم  در

سرازیری گونه ام به پایین است نگاهم به زیر است...بدون هیچ فکری فکر خود

کشی را فکر کردم .برای یک بار هم که شده در زنگیم بدون فکر کردن فکر خوبی فکر

کردم.آه ای فکر فکر کردن به تو چه فکر خوبیست.چه چیز جالبیست آن پل هوایی.

 

من آن بالا ام و جمعیتی در پایین.چشمانم را بستم.باد خنکی می وزید. خنک

خنک؟!؟!بچگیم را در یک لحظه دیدم بابا :دو تا نوشابه ی تگرگی خنک بگیر.دونه ای 17

تومتن بود.....باران نیز شروع به گرفتن کرد.قطراتش صورتم را لمس می

کرد.باران.باران؟!؟! یاد آن روز افتادم که با تو در زیر باران می دویدم همچو آهو...می

پریدم از سر جو...دور می گشتم ز خانه  می شنیدم از پرنده از لب باد

وزنده...داستان های نهانی  رازهای  زندگانی...برق چون شمشیر بران پاره می

کرد ابر ها را   تندر دیوانه غران  مشت می زد ابر ها را.....بشنو از من کودک

من ..پیش چشم مرد فردا  ..زندگی خواه تیره خواه روشن .. هست زیبا  هست

زیبا  هست زیبا  ............

 

 

 

فریاد بر می آورم خدایا ... خدایا... دستانم را از میله های سرد پل جدا ساختم...به

ناگا ه صدای تو را شنیدم ن_________________ه .آه تو نیز وسط ان جمعیت

بودی.می توانم داد بزنم و بگویم با ایست و..........

 

                                    

                           * ای میله های سرد دوباره شما را دستانم میخواند*


نوشته شده توسط arash در شنبه 19 آذر 1384 و ساعت 12:12 ب.ظ
| عمومی ,
با یک روز تاخیر :   
روز دانشجو بر شما جویند گان دانش تبریک و تهنیت(از مونا یا همونی که اسم مستعارش منای بابت یاد آوری این روز بزرگ ممنونم)
امروز می خوام به سوالات و نظراتتون بپردازم.
افشین گفته بود اینجا کجاست؟ که باید بگم اینجا به قول شما  وحالا اونجا اولنگ. اولنگ رو که می
شناسید یکی از جنگلای سر سبز و قشنگ شاهرود.
یکی دیگه من رو با عنوان دلقک خطاب کرده بود و چند تا دری وری دیگه که می گم دلقک واسه من
کم هم هست تازه عزیزم. حالا ..می شه تحمل کرد  ولی اون دری وریا دیگه خودتی و ...
مونا خواسته داستان عشقم یا عشقشو یا هر چی...  ها عشقولانه بنویسم . چشم همین مونده
تا با نوشتن اون سایتم فیلتر کنن ولی سعی می کنم یه جوری اگه خواستم بنویسم بنویسم تا
منافاتی با شرع و نمی دونم این چیز می زانداشته باشه. آخه حکایتش می شه عین فیلم ایی که
تلویزیون نشون می ده یا فیلمایی که می نشونن مال دهه ۷۰  ۸۰ یا اگر یه فیلم دو هزار و خورده ای
نشون بدن انقدر می زنن تو سرش این ور اون ورش قیچی می کنن که دیگه ماه عسلش معلومه
چی از گل در میاد.  ولی الا ایحال کاملشو خواستید میل بزنید ببینیم چه خاکی تو سرمون می تونیم
بکنیم.


نوشته شده توسط arash در پنجشنبه 17 آذر 1384 و ساعت 11:12 ق.ظ
وداع | عمومی ,

 

سكوت صدای گامهایم را باز پس می دهد

با شب خلوت به خانه می روم

گله ای كوچك از سگها بر لاشه ی سیاه خیابان می دوند

خلوت شب آنها را دنبال می كند

و من می دانم كه همه دروغ می گویند

صدای گامهای سكوت را می شنوم

خلوتها از با همی سگها به دروغ و درندگی بهترند

سكوت گریه كرد دیشب

سكوت سرزنشم داد

و سكوت ساكت ماند سرانجام

چشمانم را اشك پر كرده است

سكوت به خانه ام آمد

چه می ترسد از راستی و دوست داشته شدن ، سنگدل

بر گزیننده ی دروغها

و سكوت نجوای گامهاشان را می شوید

من او را به جای همه بر می گزینم

و او می داند كه من راست می گویم

او همه را به جای من بر می گزیند


نوشته شده توسط arash در چهارشنبه 9 آذر 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ
تکرار شب های نحس | عمومی ,

هنوز صدای خنده هات تو گوشم می یاد..وقتی تو رختخوابم دراز کشیدم و به گذشته فکر می کنم..

رادیو فردا رو صداش کم می کنم …آهنگ احساسی قشنگی داره…صورتت وقتی می خندیدی خیلی ناز تر می شد..تو رو از پس رد شدن های این و اون می شد دید که چه جوری دستات می چر خید و پاهات رو به نرمی و مهارت بالا و پایین می کردی… آه تو ناز بودی من محو تماشای تو..

 

تو رختخواب غلتی زدم و به پهلو خوابیدم..هوای گریه دارم .. آخه گریه سهم دل تنگ.. هی .. حالا میان من و تو فاصله هاست..نکنه تنها بمونی عزیزم.. اما بدون اگه دوست نداشتم هیچ وقت تنهات نمی زاشتم. عزیزم الان تو کجایی؟ آیا هر شب موقع خواب گریه می کنی به یادم؟ می نویسم تا بگم دلم کرده هوایت !

 

یادت چه شبایی که تلفنی از سر کوچه با هم حرف می زدیم ؟ و تو به من صبر رو یاد دادی؟  یادت می یاد خونه ی عمه وقتی که همه ی فامیل برا افطار دعوت بودن دل من و تو ما رو برا یه چیز دیگه ای دعوت کرده بود برای به هم رسیدن و خیره شدن در هم برای مدت ها…

 

آه حالا دیگه به پشت خوابیده بودم و به تو نفرین می کردم که چرا؟؟؟

 

ساعتم رو نگاه می کنم همون ساعت نحس هر شب …

 

                          اما حالا آمده ام و آماده ام تا این رویا ها رو با کسی دیگه و نه تو تجربه کنم !

 


نوشته شده توسط arash در سه شنبه 8 آذر 1384 و ساعت 01:11 ق.ظ
تو قیف مدیر مسئول سایت عشق و جنون | عمومی ,

                   با تلاش مستمر و شبانه روزی مطلع شدیم .

بدین وسیله به اطلاع کلیه دوستان , آشنایان , دانشجویان و خوانندگان عزیز می رسا نیم مدیر مسئول سایت عشق و جنون در تاریخ چهار شنبه 25 /۹/84 توسط عناصر پست و گروههای فشار سایت دانشگاه صنعتی شاهرود توقیف و حکم ممنوع الورودی وی مهر خورد.

و این چنین است تفکر ایرسونالیسم 1 و اگو سانتریسم 2 کارمندان عزیز ما , چرا که اوانتوریسم 3 یک دانشجو او را به سوی اینتروپی 4 سوق داده است که هیچ راسونالیسمی 5 آن را نمی پذیرد.

ولی بدانید , بدانید که برایند این عمل شما را هر چه بیشتر و بیشتر به سوی نیهیلیسم 6 و اتو پیسم 7 علمی سوق خواهد داد.

آری من فریاد می زنم , ای دسپوتیسم 8 ای الیگارشی 9 , من آپورچونیسمی 10 هستم که آبسولوتیسم 11 تو را از بن خواهم کند.

                                                                                         متشکرم

ضمیمه:

1: فلسفه ی غیر عقلی

2: خود مداری و خود کامگی

3: ماجراجویی

4: سیر جهان موجود به سوی پیری و نابود شدن

5:اصالت عقل

6: پوچ گرایی

7: پوچ گرایی

8:حکومت استبدادی

9:حکومت چند نفر از اغنیا

10:فرصت طلبی

۱1: حکومت مطلقه و استبدادی


نوشته شده توسط arash در پنجشنبه 3 آذر 1384 و ساعت 08:11 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ خلا+ تولا ... ... ...+ + تمنای دیدن و دیده شدن+ یه تیکه از شازده کوچولو + + یوزر پس فری+ + الله اکبر+ شهرآورد قرمزوآبی+ قانون خدا+ نهیبی به ساتلاید+ + رقابت هافبک تیم ملی ایران با زیدان و رونالدینهو+ دعا براى امام زمان (علیه السلام)

صفحات:
 
http://users.pandora.be/iranianmidi/tobaman.midi